+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 10 بعد از ظهر  توسط حنیف خورشیدی  

 

يه مشت احمق هر شب برام فحش خواهر و مادر و بد و بيراه ميذارن و تهديدم ميكنن كه اكر منو ببينن فلان غلط رو ميكنن...

تنها جمله اي كه بعنوان جواب ميدم بهتون اينه :

شماها هيييييييييييج غلطي تونيد بكنيد ...

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آذر 1393ساعت 9 بعد از ظهر  توسط حنیف خورشیدی   | 


این هم شعر " باتلاق گاوخونی "
از مجموعه ی در دست انتشار " من شیزوفرنی هستم / لطفن مرا بخوانید "
به همراه طرح جلد کتاب

تنها شدن در احتراق پوست
افتادن تقدیر در تاروت
یک مرگ موحش ، مرگ مصنوعی
ترسیدن یک روح از تابوت
مثل سکوت بره ها در دشت
یا انفجار کوه ... با باروت
000
تنها شدن در خواب و بیداری
تنها شدن در حین محزونی
فکر شنا در باتلاق مرگ
با گاوهای خسته ی خونی
فتوای قتل عام بلبل ها
حتا ابوریحان بیرونی ...
000
از ارتکاب جرم در حمام
تا حد و تعزیرات دینی که...
برخورد با یک شی ء نامریی
تا انفجار تلخ مینی که...
ای کاش اینجا آخر خط بود
دنیا نمی آمد جنینی که...
000
از کوری ژوزه ساراماگو
تا کوری یک سرزمین لال ...
آدم فروشی های هر روزه
تقدیر از آدم فروش سال
بیدار شو ای ناخدای پیر !
بیدار شو ای حول الاحوال ...
000
من دوست دارم " از تو گفتن را "
حتی اگر با جرم الحادی
" از گریه کردن " در به تنهایی "
" از دوستت دارم " به آزادی "
از فکر نادر ها و سیمین ها
از گریه کردن های فرهادی ...
000
یک عمر باروت سر کردم
عمری که با ننگ و زبونی رفت
حتا ابوریحان بیرونی
از راه و بی راه درونی رفت
دیوانه ای مثل پلنگ پیر
از باتلاق گاو خونی ...

حنیف خورشیدی / مرداد 92

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1392ساعت 8 بعد از ظهر  توسط حنیف خورشیدی   | 



در صف مردان   

 (جنبندگی و جنبانندگی)        

 

نگاهی به " کرانه های کوبا "
 مجموعه رباعی های حنیف خورشیدی

---------------------------------

 {هادی خوانساری  - شاعر و رئیس انجمن دوستی ایران و کوبا}

تصمیم ندارم درباب دنیای مدرن و ظهور عناصر وقت‌گیر برای بشر و رویکرد بیش‌تر به هنر عمیق و کوتاه و فیلم‌های کوتاه و حتی صدثانیه‌ای و مینی‌مال و هایکو و قالبی چون رباعی در شعر و این که حنیف خورشیدی آثار خوبی را در گستره‌های مختلف وزنی، تکنیکی و مفهومی رباعی با تسلط رقم زده است، یک فعال اجتماعی-سیاسی و روزنامه‌نگار باتجربه است و رباعی با نام‌هایی چون بیژن ارژن، ایرج زبردست و اندکی بعدتر جلیل صفربیگی از دهه‌ی هفتاد راه تازه‌ای را باز کرده است را بنویسم که البته کافی است بگویم که اگر حرفی در پشت اثری خوابیده باشد (در خانه اگر کس است یک حرف بس است) و نه بگویم که کوبا بزرگ‌ترین جزیره‌ی دریای کارائیب در آمریکای مرکزی با نزدیک به یک قرن استقلال از اسپانیا است و به نوعی مرکز توجه و آمال انقلابیون نیم قرنِ اخیر جهان و آن چهره‌ی عزیز ارنستو ‌گوارا دلاسرنا ملقب به «چه»، مرد اول خیلی‌ها در جهان معاصر است و نمادی بزرگ برای اعتراض، شرافت، عصیان و... به هر جهت باید بگویم که این کتاب با هدف گرفتن مسائلی عمده که مردانه است جهانی مردانه را به تصویر کشیده و پیش روی مخاطب قرار می‌دهد نه این که جهان، جهانی زنانه نیست که ژاندارک‌ها، رُزاپارک‌ها، رُزالوکزامبورک‌ها، جمیله بوپاشاها و سیمین‌ها هم داشته‌ایم و برای شاعران عمدتا جهان زنانه بوده است با عطر و رنگ زنانه و شعر زنانه و در جایی گفته‌ام که «تاریخ را زنان کوچکی می‌سازند که معشوقه‌ی مردان بزرگی هستند» و نگاه دقیق به این متن کوتاه نتیجه‌ای جز بزرگی زنان و تاثیرگذاری آن‌ها در تاریخ و جهان را به دست نمی‌دهد هرچند در نمایه‌ی تاریخ، مردان سکان‌دار کشتی تاریخ بوده‌اند. باید بگویم اصل ماجرا مرد بودن از منظر جنسیت نیست که مردانگی، آزادگی و شرافت مدنظر این مجموعه است و شاعر خلاف رویکردهای دگماتیسمی و تک‌بعدی از نگاه‌های پیشامدرنی آزادانه و با احترام به سمت شخصیت‌ها و اتفاقات و قصه‌های تاریخی که اُبژه‌ای همراه با مردانگی، جنبندگی و جنبانندگی دارند می‌رود و در همان چهار سطر حرف و نگاه خود را به مخاطبش پیشنهاد می‌دهد.

اعتراض و نگاهی همراه با انقلابی‌گری دربرابر زشتی، پلیدی، جامد ماندن و بی‌تفاوتی وجود انسانی از دیگر نگاه‌های این مجموعه است. عزیمت به سمت رهایی و آزادی و تاثیرگذاری و فنا شدن برای دیگران و ارزش‌های تعریف شده در جوامع فکری گوناگون هم از این دست است. به فرض مثال در این نگاه و اجرای پلی‌فونیک از قلندری و داش‌آکل تا ماجرای عظیم عاشورا از شیرآهن کوه شاملو تا منصور حلاج و غیره حضور دارند و البته نگاه ویژه به چه‌گوارا و اعتراض به نگاه‌های خمود و مرده‌ی بوف کوری. اعتراض به درگیری و گم شدن در زندگی روزمره و به تعبیر من روزمرگی هرچند در چندی از آثار هم تنها به عشق‌های عمومی پرداخته شده است و همین عشق‌ها می‌توانند خوراکی برای تجدیدقوا و روحیه‌ی مردانی باشند که ایده‌آل‌های بزرگی در سر و دل خود دارند. به گمان من عنصر خوبی در عالم ثابت است هرچند معیارهای زیبایی‌شناسانه با زمان تغییر می‌کنند خوبان عالم در یک صف واحد قرار می گیرند با زبان‌های گوناگون و جغرافیاهای طبیعی و سیاسی گوناگون و تاریخ‌های گوناگون همان‌گونه که چه‌گوارا به نمادی از این مجموعه تبدیل شده است و تنها بهانه‌ای در این کتاب تا راه و روش مردانگی که در زمان‌‌های گوناگون ساختار ثابت و اجراهای گوناگونی دارد را به دست بدهد و البته چه‌گوارا جدای از جنبه‌ی چریکی و انقلابی خود را به نمادی برای اعتراض و آگاهی در بسیاری از جاهای جهان تبدیل کرده و تصویرش را به ویترین تاریخ تحمیل کرده است. از سنگرهای حزب‌الله لبنان تا اعتراض به جهانی‌سازی تا تجمع‌های صلح‌طلب، سوادآموزی، مبارزه با فقر و... می‌گویم همه‌ی خوبان عالم در یک مسیرند همان‌گونه که خسرو گلسرخی که آبروی گل‌سرخ بود و هست در آن دفاعیه رشیدانه می‌گوید: «من یک سوسیالیست هستم که پیشوایم مولاعلی(ع) است»

یا گاندی، حسین‌بن‌علی(ع) را الگوی خود می‌داند و همین مثال گویای مطلب است. شاید اگر زمان به‌هم می‌ریخت و در فضایی سوررئال زاپاتا درکنار گاندی و نلسون ماندلا درکنار خسرو گلسرخی و عباس دوران درکنار خوزه مارتی و دکتر چمران درکنار چه‌گوارا و امام موسی صدر درکنار ویکتورخارا و شاندر پتوفی درکنار مارتین لوترکینگ و میرزا کوچک‌خان قرار می‌گرفتند می‌شد به این مجمع خوب نگریست و بیش‌تر آموخت که اشتراکات مردانگی و شرافت درعین تفاوت‌ها و اصل بودن اصالت‌ها چیست؟ این‌جاست که باید بگویم حنیف خورشیدی آگاهانه و دانسته به رسالت شاعری و انسانی خویش جدای از «هنر برای هنر» پرداخته است. چیزی که در بسیاری از آثار خلق شده‌ی این روزها رنگ و بوی کم‌تری دارد و تنها ژست روشن‌فکری از این نگاه‌ها باقی مانده است و در هنر هم، با برنامه یا بی‌برنامه جامعه‌ی متوسط‌ترها و زیر متوسط‌ترها رشد و گسترش یافته است
                     

 {هادی خوانساری  - شاعر و رئیس انجمن دوستی ایران و کوبا}


.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1392ساعت 8 بعد از ظهر  توسط حنیف خورشیدی   | 


 "  بر مزار تهی  "   

 

 

این چندمین شب است که باران گرفته است

این چندمین شب است که در خانه نیستم

 

نوبت به من رسیده که خود را تهی کنم

باید برای جشن ِ وفاتم      بایستم ...

 

من بارها  برای خودم گریه کرده ام

شاید  برای مرد بزرگی   گریستم...

 

۰۰۰

 

در من زبان مادری از یاد رفته است

این روزها  به خون جگر  حرف می زنم

 

دارم برای مرگ ِ تنم  شیهه می کشم

تنها منم که وقت سفر  حرف می زنم ...

 

عمری به اشتباه  نظرباز بوده ام

این روزها  بدون نظر   حرف می زنم ...

 

۰۰۰

 

در من پرنده های زیادی شناورند

در من  امید ... صبر ... تعدّی ... نه بیشتر

 

اجداد من به حضرت آدم نمی رسند

چسبیده ام به آدم بعدی ... نه بیشتر

 

من ریشه ام به سنگ ... به دریا ... به آفتاب

یا آخرش  به حضرت سعدی ... نه بیشتر

 

۰۰۰

 

این چندمین شب است که باران گرفته است

دارم برای حال خودم   راه می روم

 

سیگار می کشم ... به زمین خیره می شوم

در چهره ی زلال خودم   راه می روم

 

در من ستاره ای ست   که دنباله دار نیست

در سوگ ارتحال خودم   راه می روم ...

 


+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1391ساعت 8 بعد از ظهر  توسط حنیف خورشیدی   | 

 

 

کرانه های کوبا

 

مجموعه ی رباعی هام رفته برای دریافت مجوز

 

امیدوارم به نمایشگاه کتاب  ۹۲ برسه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1391ساعت 0 قبل از ظهر  توسط حنیف خورشیدی   | 

 

 

اسطوره های ناشناس ، برای آدم های احمق   

 

 

این روزها  بیش از هر زمان دیگه ای  ما ایرانی های باتمدن !!!  عاشق تاریخ مون شدیم ...  اسطوره شناس و تاریخ دوست شدیم و   با پیامک و تلفن و نامه و ایمیل و کامنت  برای هم   " هر روز "  روز  جهانی "کوروش کبیر"  و " روز مهر ورزی  " و     " روز دوست خوب " و از این دست شر و ور ها  رو به هم  تبریک می گیم !!!

 

شاید{ برای هزارمین بار }  دوستان دیوانه ای که فکر می کنن چون بنده به حضرت زرتشت  علاقمندم  " حتمن " به تاریخ مملکتمم علاقمندم و کوروش رو دوست دارم  با ارسال پیامک های مزخرفی  مراتب علاقمندی شونو به  " والاحضرت کورش کبیر " ابراز کردن

که خوندن آخرین پیامک ها خالی از لطف نیست :

 

۱ :  نگذارید زرمندان و زورمندان  ، عظمت روح و شرافت تان را 

زرخرید کنند !  {کورش کبیر }

۲ :  راه در جهان یکیست و آن  راه راستی !!!!  {کورش کبیر }

۳ : این دنیا پر از صدای انسانهایی است که همچنانکه تو را دوست دارند  گلوی تو را می برند !!!!     {کورش کبیر }

۴ :    روز جهانی کوروش کبیر مبارک باد ... ای ایرانی این پیامک را برای گسترش ایرانی گری برای همه دوستانت بفرست !!!!

۵ :  زادگاه و تاریخ تولد هیچکس در هیچ نقشه ای نشان نیست / تنها  آدمها هر لحظه در قلب کسانی هستند که دوستشان میداریم ... {کورش کبیر }

۶ :  هرگز از مرگ نهراسیدم / هراس من باری از مردن در سرزمینی ست که مزد گورکن ....  {کورش کبیر }

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

۰۰۰۰۰

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

ای خاک توی سر ما  با  این شرافت تاریخی مون !!! که شعر بزرگ احمد شاملو  " هرگز از مرگ نهراسیدم " رو به اسم کورش کبیر برای هم اس ام اس می کنیم !!!!

 

۱ : این جمله " نگذارید زرمندان و زورمندان  ... " مال دکتر علی شریعتی خدابیامرزه نه   کوروش کبیر !!!  آخه آدم های هالو  کوروش خودش زرمند و زور مند بوده  چطور چنین جمله ای علیه خودش میگه ؟ دومن این جمله روی کدوم کتیبه یا دست نوشته یا ستون متون  حکاکی یا حجاری شده که شما هر روز به اسمش جمله سازی می کنین ؟؟؟؟ واقعن به این قضیه فکر کردین ؟

خودم روزی توی ایام عاشورا تاسوعا از تلویزیون شنیدم که یه مداح اهل بیتی می گفت : شب آخر  امام حسین رفت پشت خیمه ها و  وقتی دید تنهای تنهاست و کسی اطرافش نیست توی دلش گفت خدایا ...... "

آخه داداش من ! چرا دروغ تحویل مردم میدی ؟ اگه امام حسین رفت پشت خیمه ها و دید کسی نیست و تنهای تنها بود و { مهم تر } : توی دلش به خدا حرفی زده   راوی این قضیه کی بوده که به گوش توی الدنگ  رسونده ؟ تو هم طبق رسالتت داری این مناجات عمییییق رو به گوش مردم می رسونی ؟

حالا حکایت  این روزهای کوروش بدبخت مادر مرده ست که روحش از این جمله های مزخرف   بی خبره

۲ : " راه در جهان یکیست و آن ... "  اولن جمله باید کامل باشه و اوردن " است " دوم در پایان جمله الزامیه ... دومن این جمله از زرتشته ... اونم مال خودش نیست / مثل همه ی کتاب های آسمانی از جملات حضرت حقه  که در اوستا بارها تکرار شده ...

۳ : من عین جمله رو میارم  که بگم ما واقعن گاویم  " این دنیا پر از صدای انسانهایی است که همچنانکه تو را دوست دارند  گلوی تو را می برند !!!! "   آخه پوفیوزها ! این معروف ترین جمله ی تمام زندگی فروغ فرخزاده که میگه : این جهان  پر از صدای حرکت  پاهای مردمی ست که همچنانکه تو را می بوسند ، در ذهن خود طناب دار تو را می بافند "  

 ما شعر به این زیبایی رو به لجن می کشیم و آخرش می نویسیم " کورش کبیر "

آخه بابا جان  مگه شما به کورش بدهی یا دین دارین که اینهمه پاچه خواری شو میکنین ؟ والله اصلن این کار درست نیست که به مردم بی سوادی که هیچی  نمی دونن  " غلط شده ی چیز دیگه ای رو نشخوار کنید و بدید دهنشون ! "

۴ :          ۲۹  اکتبر " ۷ آبان " روز جهانی کوروش کبیر ... ای ایرانی این پیامک را برای گسترش ایرانی گری برای همه دوستانت بفرست !!!!   { ای ملت ! ای دولت ! ای دانشجو ! ای معلم ! استاد !   والله بالله  به پیر به پیغمبر  این حرفا رو باور نکنید ! ماهارو خر گیر آوردن !   برای گسترش ایرانی گری کجا بود ؟؟؟

۵ : واقعن این بی شرافتی نیست که شعر زیبای احمد شاملو  رو به اسم اسطوره ی ناشناسمون " {کورش کبیر }   " برداریم  و عوضش کنیم و آفتوبه بگیریم بهش ؟ بخدا شاملو برای تک تک واژه ها  پدرش در اومد / ما پدر اسطوره سازی و ترکیب سازی در شعر بعد از نیما رو ول می کنیم و شعراشو به اسم کورش می فرستیم برای هم !!!!!

 

برید ببینید مخابرات دست کیه ؟ این اس ام اس های کذایی از کجا آب می خوره ؟ آخه هر روز که روز دوست خوب نیست / دارن مارو بدست خودمون بازی میدن / دارن مسخره مون می کنن /  من این حرکات ضد میهنی  رو محکوم می کنم / با جرات به پشتوانه ی  ذهن های بیدار  توی دهن  اون دسته آدم هایی که با رمالی و مسخره بازی دارن مملکت رو به لجن و استهزاء میگیرن  می زنم

 

ولله اگه فردوسی الان زنده بود  ریده بود توی غیرت و تعصب ِ نداشته ی ما گاگول های مدعی زبان و فرهنگ و تمدن  که هر چیز مزخرفی رو تحویل جامعه ندیم ...

ولله اگر کوروش ایییییینقدر  بزرگ بود بدون شک " فردوسی " توی  " شاهنامه " که جای شاهان بزرگ و کوچیک بوده نامی ازش می برد ....  یعنی میخواید بگید اون ادم بزرگ که عمرشو  وقف و صرف  تاریخ و ادب این مملکت کرده "  نفهمیده که کورش کیه "  و ما آدمهای از همه جا بی خبر که از دنیا فقط ریدن و گوزیدنشو بلدیم  می دونیم " ۲۹ اکتبر " ۷ آبان " روز جهانی کوروش کبیر مبارک باد ... ای ایرانی این پیامک را برای گسترش ایرانی گری برای همه دوستانت بفرست !!!! " .... واقعن جای تاسف داره ...

کتاب حضرت مولوی رو نیکلسون جمع اوری و تنظیم کرده / حافظ رو یه ترک / تخت جمشید مام که ۷۰ - ۸۰ سال پیش  بوسیله ی یه آمریکایی شناسایی شد / همون کتیبه ی " ارواح عمه مون  منشور حقوق بشر " هم در بابل توسط یه خارجی و .... و  .... و ....

واقعن این جماعت خارجی به گردن ما خییییییلی حق دارن !!!

اگه نبودن ما الان نمی دونستیم چه گهی بودیم !!!

افتخارات تاریخی ما هم که معلومه / جای اینکه بگیم شاه عباس بیش از هزار کاروان سرای بین راهی در ایران در زمان کم و مصالح اندک  ساخته  میگیم  طرف با یه آلت چطوری کار ۳۰۰ -۴۰۰ تا زن رو  در حرمسراش راه مینداخته طفلکی !!!

کورش رفته ۲۴ کشور جهات اربعه رو فتح کرده ! { خب عزیز من غاصب بوده دیگه ! رفته خواهر و مادر ملت ها و دولت ها رو  به گا داده و به زور ازشون کشورشونو گرفته و حاکمان ایرانی رو سر کار گذاشته  اونوقت ما می گیم " مرد به این میگن !  شاه احمق ما هم میگه کورش تو اسوده بخواب ما برای جاکشی بیداریم !!! پوفیوز

از طرفی برای یه جانی و آدمکش و حرومزاده ی دیگه ای مثل نادر شاه ارج و قرب قائلیم و میگیم رفته هندوستان " الماس های کوه نور و دریای نور " رو آورده ایران .... واقعن جای تعجبه : برای ما ایرانی ها چنگیز خان مغول  آدم منفوریه  چون اومده مملکت مارو نابود کرده و هر چی توش بوده برده / یا همین بچه ننه  اسکندر مقدونی آدم کثیفی بود چون به ما حمله کرده و در قاموس ما ایرانی ها جنگ و خونریزی نیست !!!

پس این نادر شاه افشارمادر قحبه  و کورش کبیر پوفیوز  رفتن اون کشورها رو با بوس فتح کردن ؟  خب زدن خار مادر اونا رو گاییدن دیگه ...  تعارف نداریم  { همه ی شاهان ما و تاریخ لجن ما  غرق در  خونریزی و کشتار و  همنوع کشی و کس کشی و  برادر و پدر کشی و بقیه شر و ورهای دیگه س ...

اسطوره هامونم  یکی از یکی دیگه آشغال تر و مزخرف ترن که هنوز و همیشه توی خون ما ایرانی ها  " مثل عشق به پیتزا قارچ و گوشت " ریشه زده !

حالا ما آدم های بی هیچی { یا همون هیچی ندار } که نصف تاریخ باشکوهمون در ظالم بودن و  نصف دیگه ش در مظلوم بودن  گذشته وقتی می بینیم از بزرگان تاریخ و سیاست  آبی گرم نمیشه اندیشه های خرافی صوفی گری و خرابات نشینی رو  تا قرن ها { و همین امروز } ترویج می کنیم و بجای فعالیت های درست و اصولی اجتماعی / در کنج عزلت   آب یخ می خوریم و با نخود چی و مزخرفات خودمونو  مشغول می کنیم // حتی وقتی در بزرگترین فضای  مجازی اجتماعی مثل " فیس بوک " حضور پیدا می کنیم  بیشترین مخاطبان و دغدغه های ما مشغول  مساله ی فلسفی : " آیا می دانید در داخل خشتک جنس مخالفتان چه می گذرد ؟ " یا " افزایش سایز آلت تا اندازه ی دلخواه !!!  مثلن دو متر نیم !!!  است ...

آخر شب هم بعد از لاس زدن با هزار تا حوری و  حوری باز /  دلمون شور تاریخ و گذشته ی پر افتخارمونو می زنه و این پیامک های مزخرفی که هر روزه ده ها و صدهاش برامون میاد ...

بنده به عنوان یه ایرانی غیر متعصب ازتون خواهش می کنم  دست از ایرانی گری بردارید ...  ما ۳۳ سال زدیم توی سر  شاه احمقمون که چرا جشن های ۲۵۰۰ ساله گرفته / حالا گول بعضیا رو نخورید که روشنفکر شدن و جشن ۲۵۳۳ ساله  رو  بدون حضور رسانه و در غیبت ننگین سران گدا گشنه ی چند تا کشور  ِ آویزون تر از خودمون میگیرن ...

شما رو بخدا  " رستم " و " سهراب " که فقط دوتا قلچماق و باجگیر و آدمکش بودن رو از ذهنتون دور کنید و یا " حداقل "  برای " آرش کمانگیر "  احترام قائل باشید ...

یا اگر اینها سخته   اصلن  اصل قضیه رو فراموش کنید و به زندگی خودتون برسید ... وقتی هیچ اطلاعات تاریخی / فلسفی / اجتماعی / اسطوره شناسی / ادبی / هنری / و غیره و ذالک ندارید چیکار دارید  که حتمن  در مورد " آدم های درگذشته " نظر بدید ؟؟؟

شما  آخرش  آخرش آخرش  برید جلوی پسرتون رو بگیرید که از غصه ی بیکاری " کراکی و تریاکی " نشه  یا دخترتون  از درد بی کسی و تنهایی و عدم درک جامعه و  خانواده  " خودفروشی " نکنه

شما با کوروش چیکار دارین ؟ زندگیتونو بکنید ... بکنید ... بکنید

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 10 بعد از ظهر  توسط حنیف خورشیدی   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1391ساعت 4 بعد از ظهر  توسط حنیف خورشیدی   | 






+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1391ساعت 12 بعد از ظهر  توسط حنیف خورشیدی   | 






+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 4 بعد از ظهر  توسط حنیف خورشیدی   | 







از دوستت دارم

از تو سخن از به آرامی
از تو سخن از به تو گفتن
از تو سخن از به آزادی
وقتی سخن از تو می گویم
 از عاشق از عارفانه می گویم
از دوستت دارم
از خواهم داشت
از فكر عبور در به تنهایی
من با گذر از دل تو می كردم
 من با سفر سیاه چشم تو زیباست
 خواهم زیست
من با به تمنای تو خواهم ماند
 من با سخن از تو
خواهم خواند
ما خاطره از شبانه می گیریم
ما خاطره از گریختن در یاد
 از لذت ارمغان در پنهان
ما خاطره ایم از به نجواها
من دوست دارم از تو بگویم را
 ای جلوه ی از به آرامی
 من دوست دارم از تو شنیدن را
 تو لذت نادر شنیدن باش
تو از به شباهت از به زیبایی
 بر دیده تشنه ام تو دیدن باش




یدالله رؤیایی


یدالله رؤیایی
زمینه کاری شاعر، منتقد، روزنامه‌نگار
ملیت ایرانی
زادروز ۱۷ اردیبهشت ۱۳۱۱
دامغان
محل زندگی پاریس، فرانسه


بنیانگذار شعر حجم
سال‌های نویسندگی ۱۳۳۳-تاکنون
سبک نوشتاری شعر حجم
تخلص رؤیا
مدرک تحصیلی دکترای حقوق بین‌الملل عمومی
دانشگاه دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران

یدالله رؤیایی مشهور به رؤیا (زادهٔ ۱۷ اردیبهشت ۱۳۱۱ در دامغان) شاعر ایرانی است. وی اکنون در پاریس زندگی می‌کند.

محتویات

زندگینامه

یدالله رؤیایی در سال ۱۷ اردیبهشت ۱۳۱۱ در دامغان به دنیا آمد. آموزش‌های دبستانی و دبیرستانی خود را ابتدا در زادگاهش، و از آن پس در تهران در دانشسرای شبانه‌روزی تربیت معلم به پایان رساند. چندسالی به کار تدریس و سرپرستی امور اوقاف دامغان اشتغال داشت. نوجوانی و جوانی او به تمایلات مارکسیستی و مبارزه در حزب تودهٔ ایران گذشت. در سال ۱۳۳۲ به دنبال کودتای ۲۸ مرداد و فرار از دامغان، چندی به زندگی مخفی گذرانید و سرانجام در اسفند همان سال دستگیر شده و به زندان افتاد. زندان‌های او: زندان باغشاه، زندان زیرطاقی (زیرزمین مخوف پلیس تهران)، زندان موقت، و یک بار دیگر در سال ۱۳۳۶، زندان لشکر ۲ زرهی سلطنت‌آباد.[۱]

رویائی پس از خروج از زندان اولین شعرهای خود را در ۲۲ سالگی نوشت و در مجلات آن زمان با نام مستعار «رؤیا» منتشر کرد، و همزمان به تحصیلات خود در رشتهٔ حقوق سیاسی در دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران تا اخذ درجهٔ دکترای حقوق بین‌الملل عمومی ادامه داد. پس از فراغت از تحصیل، در وزارت دارایی به استخدام درآمد و به عنوان ذی‌حساب و سرپرست امور مالی در ادارات و دیگر مراکز دولتی، از جمله وزارت آب و برق، سازمان تلویزیون ملی ایران و... به کار پرداخت.[۲]

او از مؤسسان شرکت انتشاراتی روزن بود. رؤیایی با چند شاعر دیگر، مانیفست «اسپاسمانتالیسم» را منتشر کردند که بعدها به خلق نگرش تازهٔ شعری با عنوان «شعر حجم» منجر شد. رؤیایی هم‌اکنون در پاریس زندگی می‌کند.

از خطوط مهم زندگی ادبی او می‌توان به چند نمونه اشاره کرد:

شرکت در فستیوال‌های بین‌المللی شعر، حضور در دیدارهای جهانی شاعران، سفرهای ادبی، کنفرانس‌ها و مصاحبه‌ها همیشه از فعالیت‌های دیگر او در کنار امر نویسندگی بوده‌است. یدالله رویائی سال‌ها در «آنوِرونویل»، ده کوچکی در مزارع نورماندی، به سر می‌برد. او هم‌اکنون در پاریس کار و زندگی می‌کند.

ویژگی‌های شعر

رؤیایی نخستین شاعری بود که به طور آگاهانه و پی‌گیر از فرم در شعر سخن گفت و با پشتکار فراوان توانست دومین مجموعهٔ شعرش را تا حد زیادی به زیبایی‌شناسی مورد نظرش برساند و اثری ارائه دهد که به‌کلی با کتاب نخستینش متفاوت باشد.[۹]

دریایی‌ها اگرچه مخالفت و موافقت فراوانی در پی داشت، ولی این صف‌بندی‌ها تغییری در این واقعیت نمی‌داد که دریایی‌ها نوشته‌هایی آگاهانه‌است.[۱۰] رؤیایی بعدها تحت تأثیر مکتب غیرمتعهد شعر موج نو مکتب ضدتعهد شعر حجم را بنیان نهاد که در واقع «موج نو به‌سامان‌رسیده» در آن سال‌ها بود.[۱۱]

کتاب‌شناسی

نظم

سال انتشار نام کتاب انتشارات
۱۳۴۰ بر جاده‌های تهی انتشارات کیهان
۱۳۴۴ شعرهای دریایی انتشارات مروارید
۱۳۴۷ دلتنگی‌ها انتشارات روزن
۱۳۴۷ از دوستت دارم انتشارات روزن
۱۳۶۹
۱۳۷۱
لبریخته‌ها آساسیون پرسان (پاریس)
انتشارات نوید شیراز
۱۳۷۷
۱۳۷۹
۱۳۸۴
هفتاد سنگ قبر نشر گردون
آژینه
انتشارات داستان‌سرا
۱۳۸۱ منِ گذشته: امضا انتشارات کاروان
۱۳۸۷ در جستجوی آن لغتِ تنها انتشارات کاروان

نثر

سال انتشار نام کتاب انتشارات
۱۳۵۷ هلاک عقل به وقتِ اندیشیدن مروارید
۱۳۵۷ از سکوی سرخ، یا «مسائل شعر» مروارید
۱۳۸۶ عبارت از چیست؟ (از سکوی سرخ ۲) آهنگ دیگر


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1391ساعت 4 بعد از ظهر  توسط حنیف خورشیدی   | 

 

 

 

« صورت بغرنج طبع های من، آواره در میان رابطه های چندگانه با جهان من است، وقتی که در طبیعت اطرافم، بیدارم بیدار تغییرم، و تغییر، نمای رابطه هایی ست که صرافت مرا در حیات پیرامونم آواره می کند، و هر نگاه سراغ صورتی ساکن را می گیرد، که تولدش از آن نگاه بر می خیزد، و جهان من در مشاهده هایم حضور دیگری پیدا می کند، او پر از مشاهده می شود و مشاهده پر از تصور صورت هایی ست که اشتیاق مرا، امید و خوف مرا، تصمیم و شعر مرا به رابطه می گیرد، ضمیر من صرف می شود، و نیتم به مصرف ارجاع و دعوت و درک از جا بلند می شود، و این گونه در تنوع اطرافم گسترده می شوم، با اتفاق های نیالوده در تنوع اطراف، من با جهان بلافصل پیرامونم آشنایم، با آن طبیعت بی تصرف منظوم، من فکر می کنم، وز ابتدای فکر، منظومه های بی تصرف اطراف آغاز می شود، وقتی به فکر می کنم خویش فکر می کنم، در حیطه ی تفکر انسان دیگری می روم که ابتدای تفکرش انتهای فکر من ایستاده ست، و از انتهای فکر من جهان های دلخواه آرزویی ام آغاز می شوند. کی فکر می شود؟ من از کدام معبر مجهول ذهن می گذرم، که این گونه در مکاشفه ی حجم دیوانه می شوم؟ ویرانه ی تفکر من برتر، من از کدام معماری جایی برای نشستن فرم می گیرم، آیا عبور ذهن من احجام را توقف می دهد؟ من قربانی ناگهانی نور می شوم، نور سترگ ناگهانی، من طعمه ی تبرک تاریک طور می شوم، پس اصل های من از کدام پل می گذرند؟ لنگرگاه حرف من کجاست، وقتی که چشم هایم از مکاشفه ی حجم بیمار می شوند، وقتی که ساختمان حجم ها چندگانه و مکرر و بسیار می شوند، تعدد حجم ها را جمع می کنم و متفق می کنم و نظام می دهم و در یک واحد معماری شان می کنم، طعمه ی تورم و باید حجم گر باشم، و تا تور طعمه ی من باشد حجم گری کورم، و در برابر مد مسری حجم فاشیست. آنقدر که در توجه بی نوسان مداری که می بردم بتوانم به این نمو زاینده ی رو در رو نظم بدهم، و بدین گونه وقتی معمار حجم هستم اشیا نیستند، اشیا بی رمق ناچیز، اشیا پشیز، که فراموشند و غایب، در این نوسان نظم، که نظمی بی نوسان است، که نظم نوسان است.»


یدالله رویایی - از ابتدای فکر، هلاک عقل به وقت اندیشه
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1391ساعت 3 بعد از ظهر  توسط حنیف خورشیدی   | 




یه غزل قدیمی


               " که با تمام وجود تقدیمش می کنم به هرمز علی پور   عزیزم    

 

{ عکس : مرحوم رستم اله مرادی - هرمز علی پور- منصور خورشیدی }                          

             


ماهی  از جزر و مد آنتن ها / من ولی از غم زباله شدن


مار ماهی درون آغوشم ...سرنوشتی بجز مچاله شدن


درد دراستخوان جیوه ای ام..سکه ماه را ورق می زد


اتفاق /اتفاق می افتاد/خاصه درابتدای واله شدن 


چای دراستکان نامرئی/سهم باران همیشه فانوس است


میهراسم که شرح تن بشود/پولک سرخ استحاله شدن


سهم زردشت های بی لنگر/سنگ قبری همیشه لرزان است


سرنوشت مرارقم می زد/بامقامات باغ :لاله شدن


تیترامروزنشریات غریب...زرد- آبی-سپید-نارنجی:


"مرددیوانه ای که می خندید/ماهی ازترس سرمقاله شدن


ماه!ای ماه !تل خاکستر! عطر نارنج را پریشان کن


"در دهانم پرنده بسیار است "از تکاپوی هم سلاله شدن


هاله ی نور منبسط گاهی /دور افیون ماه می گردد


من که دیوانه ام نمی فهمم/ازکرامات درد،هاله شدن


000


سنگ قبری که جزرومد رادید/با کلاغان باغ می خندید


" جامه خضر را نمی خواهم /از هراس هزار ساله شدن "





+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391ساعت 1 بعد از ظهر  توسط حنیف خورشیدی   | 





بهشهر  ، دیگر به شهر نیست 


تازه از مراسم عروسی یکی از دوستان شبه روشنفکرم که با یک خانم بسیاااار مذهبی ازدواج کرده ،

به خونه برمیگشتم که دیدم آسمون شروع کرده به  ناله ... رعد و برق های عجیبی که تا حال

ندیده بودم ...آسمون هر ثانیه فلش میزد و فقط نور و رعد و برق دیده میشد ...

ساعت 2 بامداد یهو   چنان  بارون تند و وحشتناکی گرفت که واقعن ترسیدم 

دلم داشت از جا کنده می شد ...

می دونستم که حادثه ی مرگباری توی راهه

و اتفاق / اتفاق افتاد 


--------------------------------------------------------------------------------------


الان ساعت 18و 30 دقیقه ی عصر شنبه س

تا یه ربع پیش برای کمک به همشهری هام توی خیابون بودم

 یه کوچه بالاتر از خونه ی ما  به کلی ویران شد و افراد یه خانواده  همه شون فوت شدن

دردناک تر اینکه همین خانواده که متشکل از پدر و 2دختر و یه نوه بودن دیروز  داماد جوان شونو

بخاطر عارضه ی سکته از دست دادن که هنوز هم تشییع نشده ...







سرما در راهه

برای مردم بهشهر   دعا کنید











+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1391ساعت 7 بعد از ظهر  توسط حنیف خورشیدی   | 


عاشقان

سرشکسته گذشتند،

شرمسار ترانه های بی هنگام خویش.

 

و کوچه ها

بی زمزمه ماند و صدای پا.

 

 

سربازان

شکسته گذشتند،

خسته

         بر اسبان تشریح،

و لته های بی رنگ غروری

نگونسار

           بر نیزه های شان.


zgnm78liuioxyqbdvih.jpg




+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1391ساعت 8 بعد از ظهر  توسط حنیف خورشیدی   | 


این شعر  به  دوست و استاد خوبم ؛ احسان مهدیان

و همسر بارانی و اندیشمندش   ؛ لیلا مشفق

تقدیم شد ...


" دیگران  "          

 

 

با هیچ پرنده ای

 تا به حال ، پرواز نکرده ام... 

 با هیچ پرنده ای ،

 مرگ را

   از نزدیک ترین پنجره ندیده ام ، اما

هربار که هواپیمایی سقوط می کند

          نوبت خودم را  انتظار می کشم...

 

در سرزمین پارسیان

پرواز ، هنر ِ بی دریغ ِ دراویش است.

اینجا  ، هواپیما موجودی ست که می خزد، و دانه می خورد.

موجودی که راه می رود

و موهبت سیاه را به همقطارانش

                                       هدیه می دهد.

 

آنکس که گفت : هواپیما را دیگران  اختراع کردند

                                                  دروغ گفت.!!

این ما بودیم که در باشگاه اموات

          بال های پرواز را به سُخره گرفتیم

             و بارها

                  از روی عادت معهود ، به زیر افتادیم .

 

 در سرزمین پارسیان

 چه موهبتی دارد پرواز، دراوج هزار پایی

          که حتی عزرائیل  ، از آن بی نصیب است.

 

خلبان ها ، برای هم

آواز های سرزمین مادری شان را زمزمه می کنند

                            و بعد ، در کرانه ی دشت         

                                         خودکشی می شوند...

 

jj9noiw9ycc81idv90.jpg

 

با  پدر شعر فولکلور مازندران  " کیوس گوران "  

 کسی که با وجود ناشنوایی کامل

  هم   جامعه را خوب می شنود  / و هم برای جامعه ی خوابیده خوب حرف می زند ...

در منزل یک نامرد    که روزی دوست خوبی بود

اما  آزادی  ِ مرا 

{ بخاطر  آزادی خودش

به قیمت محکومیت من   فروخت}


===================================================


و یک خبر خوب :



آبی ناگهان 


منصور خورشیدی

منتشر شد


لینک دریافت



http://kanduu.net/static-30.html 





+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 11 بعد از ظهر  توسط حنیف خورشیدی   | 


یه آدمی با نام مخفف س . م . م

همیشه برام کامنت فحش میذاره...

این شعر تقدیم به او



    "  بلندی های ناف  "       

          

 

  

سال ها  توی غار تنهایی

خواب رفتم بدون یک لبخند

شهر در من تلو تلو می خورد

حجم  ِ لیوان ِ چای ، در یک قند

مثل یک مومیایی مغموم

سوسمار از تنم در آوردند ...

 

همه گفتند : عاشقت بشوم

- بی تو از دست شهر در رفتم -

خواستم در تنت حلول کنم

از بلندای ناف  سر رفتم

همه ی شهر  عاشقت بودند

دیر فهمیدم و ... هدر رفتم ...

 

روزها می گذشت از سر من

لای تقویم ها  ورق خوردم

پشت این کوه های نامرئی

سال ها مار  یا  وزغ خوردم

همه ی شهر  الکلی بودند

من چرا با شما  عرق خوردم ؟ ...

 

مرگ ، با دست های معصومش

سرنوشت مرا   رقم می زد

خواب می دید عاشقم شده است

روی تقدیر من  قدم می زد

مثل یک گوز ...  گوز  ِ سرگردان

حال یک شهر را به هم می زد ...

 

غرق بودم  میان استفراغ

مرگ  ِ یک دوغ   در فلافل ِ تند

خواب رفتن پس از خودارضایی

در کنار زنی که موی بلوند ....

تیتر فردای روزنامه ی شهر :

مرگ با تیغ سوسماری ِ کُند

 

همه گفتند : عاشقت بشوم

من ندارم دگر تحمل ِ قهر

مثل صّدام در پذیرش صلح

چاره ای نیست جز پیاله ی زهر

بعد ازین شعر ، وعده مان هر شب

سکس  در مستراح ِداخل ِ شهر ...

 

خواب دیدم : به شهر تن دادی

من ِ دیوانه ....  چاوُ شی کردم

پیرهن  از تنت در آوردی ...

ساده بودم ... سیاوُ شی کردم

همه یک عمر  زندگی کردند

مثل یک مرد ... خودکشی کردم ...



+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1391ساعت 8 بعد از ظهر  توسط حنیف خورشیدی   | 



روزی که   به دنیا آمدم 



این روزها دارم مثل گربه ها     کش میام


از عقربه ها می ترسم ... از مردم ...از همه


وقتی به عمق تنهاییم در این کابوس لعنتی زندگی


فکر می کنم


پشتم می لرزه...     و بعد دوباره می ترسم




کیک تولدم ...





+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1391ساعت 3 بعد از ظهر  توسط حنیف خورشیدی   | 









1 :

پشت تنهایی ام هوار زدم

مثل زنبور های بی کندو...

باد ما را به هر طرف می برد

هر کجا...هر کرانه و...هر سو

نذر کردم  به ضامن زنبور

نذر کردم  به ضامن آهو ...


2 :

پشت تنهایی ام هوار زدم 

پشت دیوار نیمه کاره ی چین

دور دور از کرانه های تنم

مثل یک روح   از سیاست و دین...

اتفاقی که اتفاق افتاد :

با جداییّ نادر از سیمین ...


3 :

پشت تنهایی ام هوار زدم

خواب کردم حضور حوصله را

از " ونک"  تا خود " امام حسین "

فحش بستم جناب حرمله را

توی تاریخ بعد ازین باید

بشمارند مردهای حامله را ...


4 :

قاصد روزهای ابری من

داروگ...نه...که یک پرستو بود

ریشه ام مثل مادرم گم شد

جای من توی قعر پستو بود

هر چه گفتند ما عمل کردیم

گاو در چشم ما " ارسطو " بود


5 :

مثل فرزند های بالقوه

در همین آبهای سرگردان

پوست انداختن بدون هراس

لای این خواب های سرگردان

قطع یک عضو _ مثل قطع نخاع

زیر جوراب های سرگردان ...


6 :

خواب هایی چقدر طولانی

مرگ مغزی بدون بیماری

سرنوشت گلوله ای زخمی

خواب رفتن در عین بیداری

ترس از شیشه های نوشابه

ترس از واجبیّ ٍ اجباری 


7 :

پشت تنهایی ام هوار زدم

عصر روزی که دل به او دادی

مثل " دیوید لینچ " زانو زد

اصغری با جنون فرهادی ...

گم شدم - پشت پلک های خودم

پشتٍ یا مرگ یا که آزادی...


8 :

پشت این روزهای سرد و سخیف

ضربه را باید از " رمق " بخورم

لای این شعرهای بی مصرف -

لای تاریخ مان   ورق بخورم ...

خسته ام / از خودم / و از دنیام

می روم / تا کمی عرق بخورم ...





+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 9 بعد از ظهر  توسط حنیف خورشیدی   | 

 

 


          تو زندگی حقایقی هست که میشه فهمید ولی نمیشه فهموند ...!


                                                       {     آل پاچینو -  صورت زخمی   }




اسطوره های ناشناس ، برای آدم های احمق   

 

 

این روزها  بیش از هر زمان دیگه ای  ما ایرانی های باتمدن !!!  عاشق تاریخ مون شدیم ...  اسطوره شناس و تاریخ دوست شدیم و   با پیامک و تلفن و نامه و ایمیل و کامنت  برای هم   " هر روز "  روز  جهانی "کوروش کبیر"  و " روز مهر ورزی  " و     " روز دوست خوب " و از این دست شر و ور ها  رو به هم  تبریک می گیم !!!

 

شاید{ برای هزارمین بار }  دوستان دیوانه ای که فکر می کنن چون بنده به حضرت زرتشت  علاقمندم  " حتمن " به تاریخ مملکتمم علاقمندم و کوروش رو دوست دارم  با ارسال پیامک های مزخرفی  مراتب علاقمندی شونو به  " والاحضرت کورش کبیر " ابراز کردن

که خوندن آخرین پیامک ها خالی از لطف نیست :

 

۱ :  نگذارید زرمندان و زورمندان  ، عظمت روح و شرافت تان را 

زرخرید کنند !  {کورش کبیر }

۲ :  راه در جهان یکیست و آن  راه راستی !!!!  {کورش کبیر }

۳ : این دنیا پر از صدای انسانهایی است که همچنانکه تو را دوست دارند  گلوی تو را می برند !!!!     {کورش کبیر }

۴ :    روز جهانی کوروش کبیر مبارک باد ... ای ایرانی این پیامک را برای گسترش ایرانی گری برای همه دوستانت بفرست !!!!

۵ :  زادگاه و تاریخ تولد هیچکس در هیچ نقشه ای نشان نیست / تنها  آدمها هر لحظه در قلب کسانی هستند که دوستشان میداریم ... {کورش کبیر }

۶ :  هرگز از مرگ نهراسیدم / هراس من باری از مردن در سرزمینی ست که مزد گورکن ....  {کورش کبیر }

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

۰۰۰۰۰

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

ای خاک توی سر ما  با  این شرافت تاریخی مون !!! که شعر بزرگ احمد شاملو  " هرگز از مرگ نهراسیدم " رو به اسم کورش کبیر برای هم اس ام اس می کنیم !!!!

 

۱ : این جمله " نگذارید زرمندان و زورمندان  ... " مال دکتر علی شریعتی خدابیامرزه نه   کوروش کبیر !!!  آخه آدم های هالو  کوروش خودش زرمند و زور مند بوده  چطور چنین جمله ای علیه خودش میگه ؟ دومن این جمله روی کدوم کتیبه یا دست نوشته یا ستون متون  حکاکی یا حجاری شده که شما هر روز به اسمش جمله سازی می کنین ؟؟؟؟ واقعن به این قضیه فکر کردین ؟

خودم روزی توی ایام عاشورا تاسوعا از تلویزیون شنیدم که یه مداح اهل بیتی می گفت : شب آخر  امام حسین رفت پشت خیمه ها و  وقتی دید تنهای تنهاست و کسی اطرافش نیست توی دلش گفت خدایا ...... "

آخه داداش من ! چرا دروغ تحویل مردم میدی ؟ اگه امام حسین رفت پشت خیمه ها و دید کسی نیست و تنهای تنها بود و { مهم تر } : توی دلش به خدا حرفی زده   راوی این قضیه کی بوده که به گوش توی الدنگ  رسونده ؟ تو هم طبق رسالتت داری این مناجات عمییییق رو به گوش مردم می رسونی ؟

حالا حکایت  این روزهای کوروش بدبخت مادر مرده ست که روحش از این جمله های مزخرف   بی خبره

۲ : " راه در جهان یکیست و آن ... "  اولن جمله باید کامل باشه و اوردن " است " دوم در پایان جمله الزامیه ... دومن این جمله از زرتشته ... اونم مال خودش نیست / مثل همه ی کتاب های آسمانی از جملات حضرت حقه  که در اوستا بارها تکرار شده ...

۳ : من عین جمله رو میارم  که بگم ما واقعن گاویم  " این دنیا پر از صدای انسانهایی است که همچنانکه تو را دوست دارند  گلوی تو را می برند !!!! "   آخه پوفیوزها ! این معروف ترین جمله ی تمام زندگی فروغ فرخزاده که میگه : این جهان  پر از صدای حرکت  پاهای مردمی ست که همچنانکه تو را می بوسند ، در ذهن خود طناب دار تو را می بافند "  

 ما شعر به این زیبایی رو به لجن می کشیم و آخرش می نویسیم " کورش کبیر "

آخه بابا جان  مگه شما به کورش بدهی یا دین دارین که اینهمه پاچه خواری شو میکنین ؟ والله اصلن این کار درست نیست که به مردم بی سوادی که هیچی  نمی دونن  " غلط شده ی چیز دیگه ای رو نشخوار کنید و بدید دهنشون ! "

۴ :          ۲۹  اکتبر " ۷ آبان " روز جهانی کوروش کبیر ... ای ایرانی این پیامک را برای گسترش ایرانی گری برای همه دوستانت بفرست !!!!   { ای ملت ! ای دولت ! ای دانشجو ! ای معلم ! استاد !   والله بالله  به پیر به پیغمبر  این حرفا رو باور نکنید ! ماهارو خر گیر آوردن !   برای گسترش ایرانی گری کجا بود ؟؟؟

۵ : واقعن این بی شرافتی نیست که شعر زیبای احمد شاملو  رو به اسم اسطوره ی ناشناسمون " {کورش کبیر }   " برداریم  و عوضش کنیم و آفتوبه بگیریم بهش ؟ بخدا شاملو برای تک تک واژه ها  پدرش در اومد / ما پدر اسطوره سازی و ترکیب سازی در شعر بعد از نیما رو ول می کنیم و شعراشو به اسم کورش می فرستیم برای هم !!!!!

 

برید ببینید مخابرات دست کیه ؟ این اس ام اس های کذایی از کجا آب می خوره ؟ آخه هر روز که روز دوست خوب نیست / دارن مارو بدست خودمون بازی میدن / دارن مسخره مون می کنن /  من این حرکات ضد میهنی  رو محکوم می کنم / با جرات به پشتوانه ی  ذهن های بیدار  توی دهن  اون دسته آدم هایی که با رمالی و مسخره بازی دارن مملکت رو به لجن و استهزاء میگیرن  می زنم

 

ولله اگه فردوسی الان زنده بود  ریده بود توی غیرت و تعصب ِ نداشته ی ما گاگول های مدعی زبان و فرهنگ و تمدن  که هر چیز مزخرفی رو تحویل جامعه ندیم ...

ولله اگر کوروش ایییییینقدر  بزرگ بود بدون شک " فردوسی " توی  " شاهنامه " که جای شاهان بزرگ و کوچیک بوده نامی ازش می برد ....  یعنی میخواید بگید اون ادم بزرگ که عمرشو  وقف و صرف  تاریخ و ادب این مملکت کرده "  نفهمیده که کورش کیه "  و ما آدمهای از همه جا بی خبر که از دنیا فقط ریدن و گوزیدنشو بلدیم  می دونیم " ۲۹ اکتبر " ۷ آبان " روز جهانی کوروش کبیر مبارک باد ... ای ایرانی این پیامک را برای گسترش ایرانی گری برای همه دوستانت بفرست !!!! " .... واقعن جای تاسف داره ...

کتاب حضرت مولوی رو نیکلسون جمع اوری و تنظیم کرده / حافظ رو یه ترک / تخت جمشید مام که ۷۰ - ۸۰ سال پیش  بوسیله ی یه آمریکایی شناسایی شد / همون کتیبه ی " ارواح عمه مون  منشور حقوق بشر " هم در بابل توسط یه خارجی و .... و  .... و ....

واقعن این جماعت خارجی به گردن ما خییییییلی حق دارن !!!

اگه نبودن ما الان نمی دونستیم چه گهی بودیم !!!

افتخارات تاریخی ما هم که معلومه / جای اینکه بگیم شاه عباس بیش از هزار کاروان سرای بین راهی در ایران در زمان کم و مصالح اندک  ساخته  میگیم  طرف با یه آلت چطوری کار ۳۰۰ -۴۰۰ تا زن رو  در حرمسراش راه مینداخته طفلکی !!!

کورش رفته ۲۴ کشور جهات اربعه رو فتح کرده ! { خب عزیز من غاصب بوده دیگه ! رفته خواهر و مادر ملت ها و دولت ها رو  به گا داده و به زور ازشون کشورشونو گرفته و حاکمان ایرانی رو سر کار گذاشته  اونوقت ما می گیم " مرد به این میگن !  شاه احمق ما هم میگه کورش تو اسوده بخواب ما برای جاکشی بیداریم !!! پوفیوز

از طرفی برای یه جانی و آدمکش و حرومزاده ی دیگه ای مثل نادر شاه ارج و قرب قائلیم و میگیم رفته هندوستان " الماس های کوه نور و دریای نور " رو آورده ایران .... واقعن جای تعجبه : برای ما ایرانی ها چنگیز خان مغول  آدم منفوریه  چون اومده مملکت مارو نابود کرده و هر چی توش بوده برده / یا همین بچه ننه  اسکندر مقدونی آدم کثیفی بود چون به ما حمله کرده و در قاموس ما ایرانی ها جنگ و خونریزی نیست !!!

پس این نادر شاه افشارمادر قحبه  و کورش کبیر پوفیوز  رفتن اون کشورها رو با بوس فتح کردن ؟  خب زدن خار مادر اونا رو گاییدن دیگه ...  تعارف نداریم  { همه ی شاهان ما و تاریخ لجن ما  غرق در  خونریزی و کشتار و  همنوع کشی و کس کشی و  برادر و پدر کشی و بقیه شر و ورهای دیگه س ...

اسطوره هامونم  یکی از یکی دیگه آشغال تر و مزخرف ترن که هنوز و همیشه توی خون ما ایرانی ها  " مثل عشق به پیتزا قارچ و گوشت " ریشه زده !

حالا ما آدم های بی هیچی { یا همون هیچی ندار } که نصف تاریخ باشکوهمون در ظالم بودن و  نصف دیگه ش در مظلوم بودن  گذشته وقتی می بینیم از بزرگان تاریخ و سیاست  آبی گرم نمیشه اندیشه های خرافی صوفی گری و خرابات نشینی رو  تا قرن ها { و همین امروز } ترویج می کنیم و بجای فعالیت های درست و اصولی اجتماعی / در کنج عزلت   آب یخ می خوریم و با نخود چی و مزخرفات خودمونو  مشغول می کنیم // حتی وقتی در بزرگترین فضای  مجازی اجتماعی مثل " فیس بوک " حضور پیدا می کنیم  بیشترین مخاطبان و دغدغه های ما مشغول  مساله ی فلسفی : " آیا می دانید در داخل خشتک جنس مخالفتان چه می گذرد ؟ " یا " افزایش سایز آلت تا اندازه ی دلخواه !!!  مثلن دو متر نیم !!!  است ...

آخر شب هم بعد از لاس زدن با هزار تا حوری و  حوری باز /  دلمون شور تاریخ و گذشته ی پر افتخارمونو می زنه و این پیامک های مزخرفی که هر روزه ده ها و صدهاش برامون میاد ...

بنده به عنوان یه ایرانی غیر متعصب ازتون خواهش می کنم  دست از ایرانی گری بردارید ...  ما ۳۳ سال زدیم توی سر  شاه احمقمون که چرا جشن های ۲۵۰۰ ساله گرفته / حالا گول بعضیا رو نخورید که روشنفکر شدن و جشن ۲۵۳۳ ساله  رو  بدون حضور رسانه و در غیبت ننگین سران گدا گشنه ی چند تا کشور  ِ آویزون تر از خودمون میگیرن ...

شما رو بخدا  " رستم " و " سهراب " که فقط دوتا قلچماق و باجگیر و آدمکش بودن رو از ذهنتون دور کنید و یا " حداقل "  برای " آرش کمانگیر "  احترام قائل باشید ...

یا اگر اینها سخته   اصلن  اصل قضیه رو فراموش کنید و به زندگی خودتون برسید ... وقتی هیچ اطلاعات تاریخی / فلسفی / اجتماعی / اسطوره شناسی / ادبی / هنری / و غیره و ذالک ندارید چیکار دارید  که حتمن  در مورد " آدم های درگذشته " نظر بدید ؟؟؟

شما  آخرش  آخرش آخرش  برید جلوی پسرتون رو بگیرید که از غصه ی بیکاری " کراکی و تریاکی " نشه  یا دخترتون  از درد بی کسی و تنهایی و عدم درک جامعه و  خانواده  " خودفروشی " نکنه

شما با کوروش چیکار دارین ؟ زندگیتونو بکنید ... بکنید ... بکنید

 

 

lf4c35662txf1kvnmpc.jpg

{ تصویر جنجالی و انقلاب برانگیز جوان تونسی که با آتش زدن خودش / آتش در دل مردم مستعرب تونس و مصر و لیبی و بعد ها در دل خود اعراب " بحرین و ...و ... انداخت "  }  روحش شاد

 



+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1391ساعت 2 بعد از ظهر  توسط حنیف خورشیدی   |